تبليغاتX
جاده خاکی
عمومی

 

رابرت دنیرو
رابرت دنیرو در مراسم اهدای جایزه اسکار
زمینه فعالیت بازیگر، تهیه کننده، کارگردان
تولد هفده اوت ۱۹۴۳
نیویورک (در آمریکا)

زندگی‌نامه

رابرت دنیرو بازیگر ایتالیایی‌تبار آمریکایی در هفدهم اوت سال ۱۹۴۳ در نیویورک بدنیا آمد.,والدین دنیرو هنرمند بوده اند او کودکی اش را در ایتالیای کوچک گذراند که یکی از محلات نیویورک بود ده ساله بود که کارش را با تئاتر آغاز کرد و در نمایشنامه جادوگر شهر از هنرنمایی کرد و بعدها به کلاس بازیگری لی استراسبرگ رفت و بازیگری را نزد او آموخت و بدین ترتیب بود که به بازیگری متداکتینگ تبدیل شد سبکی که مارلون براندو وجیمز دین آغازگران آن بودند و بارابرت دنیرو و داستین هافمن به اوج قدرت خود رسید باید گفت که او بازیگری درونگراست و بازیهای تأثیرگذار او منبع الهام بسیاری از جوانان بوده‌است. خیلی زود با تیم مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا آشنا شد. این کارگردانان که همچون رابرت دنیرو اصل و ریشه‌ای ایتالیایی داشتند تصمیم بر ایجاد موجی از فیلمهای انتقادی از سیستم سرمایه‌داری و جو بی خیالی حاکم بر آمریکا گرفتند. علمدار این موج کاپولای کبیر بود. اما مارتین اسکورسیسی و رابرت دنیرو تیم هماهنگی از آب در آمدند. فیلم‌های زیادی نیز تهیه و چند فیلم نیز کارگردانی کرده‌است مانند داستان یک برانسکی که فیلم بسیار زیبایی از آب در آمد این فیلم در تلویزیون ایران به نمایش در آمده‌است.

مارلون براندو در مورد او گفته‌است: «به گمان من حتی خود دنیرو هم نمیداند که تا چه حد مهارت دارد.» رابرت دنیرو در کنار آرنولد شوارتزنگر ، تام کروز و آل پاچینو در سال ۱۹۹۴ برای فیلمی در کنار همدیگر آماده می‌شدند که این فیلم بنا به دلایلی هرگز به پرده نرفت. او در سال ۲۰۰۸ جایزه دوربین طلایی را به خاطر یک عمر حضور جاودان در عرصه سینما تحت عنوان شاهکار جهانی در برلین از دستان مارتین اسکورسیزی دریافت کرد

رابرت دنیرو در جشواره فیلم در برلین
رابرت دنیرو در جشواره فیلم در برلین

باید گفت که مارلون براندو و دنیرو دو نفری بودند که به خاطر بازی درخشانشان در نقش دون ویتو کورلیونه موفق به دریافت جایزه اسکار گشتند که از دیدگاه بسیاری از منتقدان ماندگارترین نقش تاریخ سینماست بسیاری از منتقدان او را تواناترین بازیگر تاریخ سینما می دانند واین هیچ اغراق و مبالغه نیست زیرا دنیرو در اکثر ژانرهای سینمایی نقش آفرینی کرده است برای مثال می توان در سینمای وحشت آثاری همچون فرانکشتاین و موهبت الهی را نام بردو در سینمای کمدی هم شاهکاری همچون سلطان کمدی راکه درآن مقابل غول دنیای کمدی آن عصر یعنی جری لوئیس نقش آفرینی می کندرا نام بردوآثار دیگری همچون ملاقات با والدین وملاقات با فاکرها ودر ژانر ورزشی هم وی در اثر جاودان مارتین اسکورسیزی یعنی گاو خشمگین نقش آفرینی کرده است که از دیدگاه بسیاری از صاحب نظران سینمایی بهترین اثر ورزشی سینماست و همچنین از دیدگاه AFI (انیستیتوی فیلم امریکا)پس از همشهری کین و پدرخوانده وکازابلانکا بهترین فیلم تاریخ سینما است اما در سبک گانگستری هم دنیرو شاهکاری دیگر همچون رفقای خوب اثر اسکورسیزی و تسخیر ناپذیران اثر بیاد ماندنی دی پالما را داراست

راننده تاکسی

مهم‌ترین فیلمهای رابرت دنیرو را اسکورسیزی کارگردانی کرده‌است و شاید بتوان بازی دنیرو در نقش تراویس بیکل را الگویی برای کل بازیگری وی در نظر گرفت. عنوان این فیلم راننده تاکسی بود و دنیرو در نقش یک سرباز از جنگ برگشته که بعلت بیداری ذهنی و دیدن زندگی کثیف مردم قادر به خوابیدن نیست در مؤسسه تاکسیرانی مشغول بکار می‌شود و با دردمندی حاضر به مسافرکشی شبانه در محله هارلم نیویورک می‌شود. تراویس (که نقش او را دنیرو بازی می‌کند) پس از اندی متوجه فجایعی که در خیابان‌ها و در بطن مردم در جریان است می‌شود و با وجود حالت انفعالی که دارد تصمیم به برطرف کردن این مشکلات می‌نماید. روشهای او خشونت بار است و نهایتاً تنها قادر به بازگردانیدن جودی فاستر (که در سن ۱۴ سالگی نقش یک فاحشه را بازی می‌کرد) به خانه می‌گردد. حس انزوای تراویس تا مدتهای مدیدی بر بازی دنیرو سنگینی می‌کرد. البته دنیرو بازیگری چیره دست است و با ایفای نقشهای متفاوتی پس از این فیلم سعی در دور شدن از کارکتر تراویس داشت.

سایر فیلم‌ها

دنیرو برای بازی در نقش جیک لاموتا (بوکسور موفق آمریکایی در دهه ۱۹۴۰ و اواسط ۱۹۵۰)در فیلم گاو خشمگین برنده اسکار بازیگری گردید. او برای ایفای نقش جیک لاموتا ۲۵ کیلوگرم وزن اضافه کرد و ضرب المثل بازیگری گردید. فیلمهای خوب دنیرو بسیارند. روزی روزگاری در آمریکا یک اودیسه بود. شکارچی گوزن یک فیلم انتقادی محشر از جنگ ویتنام بود. بیدارشده‌ها فیلمی در مورد یک بیمار فلج ذهنی بود که دنیرو نقش او را بخوبی ایفا کرد. تنگه وحشت یک فیلم تکان دهنده در مورد وحشت از انتقام بود. دنیرو برای این فیلم دندانهای خود را با اورتودنسی به هم ریخت و تنش را با جوهر گیاهی (که بعدها جذب بدن می‌شد) کلاً خالکوبی کرد تا نقش یک جنایت کار جنسی را بازی کند.دنیرو در بیش از هشتاد فیلم بازی کرده‌است که در زیر اسم تعدادی از آنها آمده‌است.

دنیرو همچنان در حال بازی در فیلم‌های مختلف است. جدیداً در فیلم‌های اسکورسیسی بازی نکرده‌است و در حال دست و پنجه نرم کردن با بیماری پروستات خود است.

 فیلم‌شناسی

رابرت دنیرو در فیلم مخمصه
رابرت دنیرو در فیلم مخمصه
نوشته شده توسط پیر دانشمند ( بهروز ملاح ) در ساعت 20:48 | لینک  | 

 
 

آثاري به نظم و نثر ، كه بعض يا تمام موضوعات آن ها مستقيما به اسكندر مقدوني ( 356 – 323 ق م)، يا اسكندر ذوالقرين مربوط است، يا به نوعي با عنايت به اسكندر نامه هاي واقعي نوشته شده است، ولي مطالب آن ها هيچ يا چندان ربطي با اسكندر ندارد. انگيزه ی اصلي در تصنيف اسكندر نامه ها به طور مستقيم يا غير مستقيم اخبار و داستان هايي است كه درباره ی  شخصيت نيمه تاريخي ـ نیمه افسانه اي اسكندر پيدا شده است.

نخستين كسي كه كتابي در شرح لشكر كشي هاي اسكندر نوشت "كاليستنس" ( 360 – 327 ق م)، مورّخ و فيلسوف يوناني، خواهرزاده ی "ارسطو" بود. او و اسكندر با هم از شاگردان ارسطو بودند. كاليستنس در لشكر كشيهاي اسكندر به آسيا به عنوان مورّخ در ركاب او بود ، ولي چون از دعوي هاي خدايي او انتقاد مي كرد، محكوم به مرگ شد و به قتل رسيد. از كتاب او چيزي برجاي نمانده است، امّا در حدود چهار قرن بعد از عهد او ( بين 200 ق م و 300 ب م)، يكي از يونانيان مقيم مصر اخبار و افسانه هايي را كه درباره ی اسكندر بر سر زبان ها بود گرد آوري كرد و مقداري بيشتري مطالب مبالغه آميز بدان ها افزود و همه را به عنوان شرح زندگي اسكندر تأليف و به كاليستنس منسوب كرد. اثر اين نويسنده ناشناس، كه در عرف مورخان به كاليستنس دروغين شهرت يافته است، تا قرنها سرچشمه ی ده ها داستان بعضا يا تماما درباره ی اسكندر در ميان ملل مختلف و به زبان هاي مختلف شد. اين اثر در حدود (قرن چهارم م)  از يوناني به لاتيني و در (قرون هفتم يا هشتم م ) از روي متن ترجمه پهلوي صورت گرفته است. ترجمه ی پهلوي در پايان دوران ساساني، يعني اوايل قرن هفتم م ،صورت پذيرفته كه متاسفانه اثري از آن باقي نمانده است، اما ترجمه ی سرياني آن در دست است. روايت سرياني داستان اسكندر چندي بعد به عربي راه يافت و با قصه ی ذوالقرنين قرآن در آميخت و مطالب تازه بسياري بدان افزوده شد و غالباً رنگ و بوي اسلامي به خود گرفت. پاره هايي از يك ترجمه قبطي كه به چاپ هم رسيده است نشان مي دهد كه داستان اسكندر براي مصريان مسيحي، يعني قبطيان، نيز شناخته بوده است. قصه ی اسكندر نخستين بار در اواخر قرن چهارم ق از عربي به نثر فارسي درآمد. اين ترجمه خمير مايه ی تقريباً تمام اسكندر نامه هاي منثور و منظوم متعددي شد كه كهن ترين آنها به زماني بين نيمه دوم قرن پنجم تا قرن هشتم ق متعلق است. چون صفحاتي چند از آغاز و احتمالاً از پايان، اين ترجمه افتاده است، نام و نشان مؤلف و سال تأليف كتاب بر ما معلوم نيست، منتها چون در آن از سلطان محمود بن سبكتكين به عبارت "امير ماضي"، سخن رفته است، مي توان حدس زد كه تاريخ تأليف آن بايد پس از مرگ اين سلطان ( 421 ق ) بوده باشد.

مطالب كتاب كه به نثري فصيح و زيبا نوشته شده، مخلوطي از حقايق تاريخي و برخي روايات سرياني و افسانه هاي ايراني است. به علاوه، آثاري از عناصر تاريخي اسلامي نيز در آن به چشم مي خورد. اگر تاريخ تأليف اين اسكندر نامه ها پس از دوران محمود غزنوي بوده باشد، مسلماً تحرير يا تحريرهاي ديگري، به عربي يا به فارسي، قبلاً وجود داشته كه مورد استفاده فردوسي در تصنيف سرگذشت اسكندرِ شاهنامه قرار گرفته است. بهار مي نويسد: "اسكندر نامه فردوسي علي التحقيق غير از اين كتاب و از مأخذ ديگر است." در قرن ششم ق، "ابوطاهر محمدبن حسن طرسوسي" يا "طرطوسي داراب نامه" خود را با روايتي از تاريخ زندگي اسكندر به پايان برد. گزارش او تفاوت هايي قابل ملاحظه با داستان كاليستنس دروغين دارد. داستان اسكندر در ميان فارسي زبانان رنگ و لعاب ايرانيِ بيشتري پيدا كرد و موارد بسيار بدان افزوده شد، تا اين كه در عهد صفويه به صورت كتاب مفصلي در آمد. نخستين بخش اين كتاب كه به اسكندر نامه هفت جلدي شهرت يافته و "نثري  روان و ساده" دارد. تا آنجا كه مربوط به تسخير ايران و كشته شدن داراي كياني است، با روايات شاهنامه و اسكندر نامه نظامي مطابقت دارد، ليكن پس از آن به افسانه تبديل مي شود و به شرح عياري ها ،جادوگري ها، خوارق عادات و معجزات عجيب و غريب در مكان هاي خيالي مي پردازد. در اين قصه به نام هاي متعددي چون مهتر نسيم عيار، شداد، صيادخان خطايي، كوه عميق، سگ دندان، هيكلان، لندهور و امثال اينها برمي خوريم كه هيچ سابقه اي در اصل داستان و حتي در اسكندر نامه قديم ندارد. در اين اسكندر نامه، كه ناقل آن در غالب كتاب شناسي ها "مولانا منوچهرخان حكيم" دانسته شده است، اسكندر و ذوالقرنين يكي مي شوند. اسكندر ذوالقرنين در اين كتاب هم پهلواني است مبارز و مردافكن و هم پيامبري نيك آيين كه از جانب پيامبران گذشته نظر كرده شده و مأمور زدودن كفر از صفحه ی گيتي و اِعلاي كلمه ی حق و دين اسلام است.

با اين همه، داستان اسكندر بيشترين تأثير را در شعر فارسي داشته است. نخستين انعكاس آن در ادب منظوم فارسي، که به دست ما رسيده است، گزارش تولد اسكندر، جنگ او با دارا و سلطنت چهارده ساله او در شاهنامه است كه در حدود 2300 بيت اين منظومه را در بر گرفته است. قرائن نشان مي دهد كه فردوسي داستان اسكندر را نه از شاهنامه ابومنصوري، بلكه از اسكندر نامه اي عربي كه مدت ها قبل از فردوسي به فارسي برگردانده شده بود، برگرفته است. وجود كلمات و عبارات نسبتا فراوان عربي در اين داستان را مي توان دليلي براين مدعا دانست. گرچه فردوسي در جاي جاي گزارش احوال اسكندر عباراتي حاكي از تقبيح اسكندر جسور و زياده خواه بيان مي كند، ليكن در مجموع ستايش ها، بزرگداشت ها بر تقبيح ها مي چربد. مي توان گفت كه فردوسي براي حفظ پيوستگي تاريخ ايران باستان و پركردن فاصله ميان سقوط هخامنشيان و ظهور اشكانيان ترجيح داده است كه روايات ايراني مربوط به اسكندر را به سلك نظم بكشد، منتها سعي در كاستن از گزافه ها و سخنان دور از عقلِ اصل داستان داشته است. در شاهنامه اسكندر از تخمه ی كيانيان و مردي نيك سيرت، خيرخواه و مهربان تصوير شده كه نه تنها توطئه اي برضد دارا نمي كند، بلكه بر مرگ او مي گريد و كشندگان او عقوبت مي كند.

دومين شاعري كه داستان اسكندر را به سلك نظم درآورد نظامي گنجوي شاعر نيمه دوم قرن ششم ق است. او ظاهراًَ نخستين بار از داستان هاي شايع درباره ی اسكندر منظومه اي مستقل پرداخت و با اين كار رسمي نهاد كه پس از او سرمشق شماري از شعراي فارسي و ترك زبان شد. اسكندر نامه خود را به شرفنامه ( 6800 بيت ) و اقبالنامه ( 3780 بيت ) تقسيم كرده است. در شاهنامه اسكندر جهان ستاني بزرگ، بلند پرواز و آزمند است كه به دورترين نقاط جهان آن روزگار مي رود و سرزمين هاي وسيعي را مي گشايد. محتواي اين كتاب كمابيش از همان دست سخناني است كه فردوسي در گذشت اسكندر آورده است، منتها او، چنان كه خود مي گويد، سخنان فردوسي را تكرار نكرده، بلكه كوشيده تا خود نوآوري كند. اسكندر در اقبال نامه به صورت حكيمي فرزانه و سپس در هيأت پيامبري دين پرور پايدار مي شود. از اين پس اسكندر و ذوالقرنين يكي مي شوند. اقبال نامه بيشتر شامل خرد و حكمت است و ميداني براي طرح انديشه هاي فلسفي و حِكمي شاعر. با اين كه استاد گنجه، ادعا مي كند كه از گزافه ها و آنچه دروغ مي نموده دوري جسته و براي دستيابي به داستان هاي اسكندر از مآخذ پهلوي، نصراني و يهودي استفاده كرده است، باز مي بينيم كه جنبه هاي افسانه اي و غير تاريخي اسكندر نامه اش بيش از شاهنامه است. تفاوت داستان در اين دو اثر، گذشته از اسلوب بيان و ويژگي هاي شعري، در اين كه فردوسي بيشتر به منابع تاريخي متكي بوده و از گزارش هاي بسيار افسانه آميز و دور از واقع كمتر سخن گفته است و برخلاف نظامي، براي اسكندر مرتبه پيامبري قائل نيست و به خوارق عادات و كارهاي اسطوره اي نسبت نمي دهد. گنجاندن افسانه ها و اطلاعات غير تاريخي در اسكندر نامه از سويي و تصوير پردازي ها و تفصيل گرايي هاي نظامي از سويي ديگر، موجب شده است كه مثنوي او تقريباًَ پنج برابر سرگذشت اسكندر در شاهنامه از كار آيد. از عوامل مفصل شدن منظومه نظامي بي ترديد بيان انبوهي مسائل پيچيده فلسفي از زبان حكماي يونان و هند است. او بدون توجه به توالي رويدادهاي تاريخي، فيلسوفاني چون سقراط، افلاطون، ارسطو، بليناس، فرفوريس و هرمس را كه اغلب در فواصل زماني متفاوت زندگي مي كرده اند، يك جا در دربار اسكندر گرد آورد. از ويژگي هاي اسكندر نامه نظامي، ساقي نامه هاي او در آغاز داستان هاي شرف نامه و مغني نامه هاي او در اقبال نامه است. خمسه ی نظامي پس از وي چنان محبويتي يافت كه قرن ها بعد شماري بسيار از شاعران آن را الگوي اسكندر نامه هاي مشابهي قرار دادند. بعضي از اين اسكندر نامه ها عبارت اند از :

  1. آيينه ی اسكندري، در بحر و وزن اسكندر نامه نظامي، از اميرخسرو دهلوي ( 651 – 725 ق )، از شاعران فارسي زبان هند. ظاهراً او نخستين كسي است كه به نظیره گويي در برابر نظامي برخاسته است. اين اثر پنجمين مثنوي از پنج كليد اميرخسرو است كه به نام "علاءالدين محمد شاه"، از سلاطين دهلي، در 4450 بيت، سروده شده است. گويا قصد شاعر، نه تصنيف كل داستان اسكندر به تفصيلي كه روايات رايج آمده، بلكه بيشتر بيان مطالبي اخلاقي و حكمي بوده است.
  2. خردنامه ی اسكندري ، هفتمين مثنوي از "هفت اورنگ" نورالدين عبدالرحمان جامي (متوفي 898 ق ) است كه شاعر آن را در اواخر عمر "سلطان حسين بايقرا" در 2400 بيت به وزن اسكندرنامه نظامي سروده است. جامي در اين مثنوي، پس از مقدمه اي در توحيد و مناجات، نعت پيامبر اسلام و معراج او و مطالبي مانند پند به فرزند، به نظم داستان اسكندر آغاز مي كند و آن را با شرح وفات اسكندر و ندبه حكيمان بزرگ بر مرگ وي به پايان مي برد. مقصود شاعر در اين مثنوي، بيان نكات اخلاقي و عرفاني است نه داستان سرايي ( "خردنامه زان اختيار من است / كه افسانه خواني نه كار من است" ). از اين رو ، مشحون از درس اخلاق و مطالب عالي حكمي است. به گزارش جامي، سردار مقدوني، پس از جلوس بر تخت شاهي، از حكيمان روزگار خود درخواستِ خردنامه كرد. چون خردنامه ها نوشته شد، لشكر به شرق و غرب و شمال و جنوب كشيد، چين و روس و روم را مسخر كرد، سپاه دارا را شكست داد، مدتي در هند و خوارزم ماند و شهرهاي بسيار آباد كرد، سد يأجوج را پي افكند و يك چند در مصاحبت خضر گذراند. بخش دوم خردنامه جولانگاهي است براي عرضه ی انديشه هاي عرفاني، نكات دقيق اخلاقي و فلسفي، تنبه دادن آدميان دنيادار به ناپايداري دنيا و تشويق آنان به قناعت و طاعت. خردنامه ساده، روان و عاري از تكلفات شاعرانه است، گرچه خالي از اشعار سست نامطبوع نيست، شايد بهترين نظيره گويي در برابر اسكندر نامه نظامي باشد. در مجموع مي توان آن را عاري از كاستي هاي آيينه اسكندري و آزاد از تكلفات و تعقيدات اسكندرنامه نظامي دانست.
  3. سد سكندري، پنجمين مثنوي از مثنوي هاي پنجگانه "امير علي شير نوايي" ( متوفي 906 ق) است كه همه به زبان تركي جغتايي و در استقبال از نظامي و در موضوع داستان اسكندر است. امير كه در تركي "نوايي" و در فارسي "فاني" تخلص مي كرد، مرد شمشير و قلم، متبحر در شعر تركي و فارسي، حامي اهل ادب و هنر، وزير و مصاحب سلطان حسين بايقرا و از ارادتمندان جامي بود. مولانا جامي در پايان خردنامه خود از خمسه او ياد كرده و آن را ستوده است.
  4. اسكندرنامه يا ظفرنامه، از "ابوعلي حسين بن مراغي" ( متوفي 854 ق )، متخلص به "اشرف"، معروف به "درويش اشرف"، از شاعران سده ی نهم ق و معاصر "بايسنقر" و پسرش "سلطان محمد"، كه منظومه ی خود را به تقليد و وزن اسكندر نامه نظامي سروده است.
  5. اسكندر نامه معروف به قصه ی ذوالقرنين، از "بدرالدين بن عبدالسلام كشميري" از شعراي اواخر قرن دهم ق هند كه مثنوي خود را به نام "ابوالغازي عبدالله بهادر خان" سروده است. چنان كه از عنوان آن برمي آيد، در اين اثر سخن از اسكندري است كه در پاره اي از مآخذ اسلامي – ايراني با ذالقرنين قرآن يكي فرض شده است.

 در بعضي كتاب شناسي ها و تذكره ها از اسكندر نامه هاي ديگري نيز ياد شده است كه ياد شده است كه يا موضوع آن ها ربطي به اسكندر مقدوني و ذوالقرنين ندارد يا ابياتي از آن ها باقي نمانده و يا هنوز به صورت نسخه هاي خطي در گوشه بعضي كتابخانه ها افتاده است، از اين جمله اند : اسكندر نامه ی "ضميري اصفهاني" معاصر شاه طهماسب صفوي؛ اسكندر نامه ی  "كاخي بلخي"، از شعراي قرن دهم ق؛ اسكندر نامه جبلي، مربوط به قرن دوازدهم ق، كه در مكه تصنيف شده؛ اسكندر نامه منسوب به "مولانا عتابي تكلو" كه گفته مي شود خمسه اي به تقليد خمسه نظامي سروده، اما ظاهراً اثري از آن برجاي نمانده و تنها سه بيت از آن در تذكره ی ميخانه نقل شده است؛ اسكندر نامه، سروده عالم لكهنوي ملقب به شمس الشعراء؛ اسكندر نامه از "ميرزا حسين مشرف اصفهاني" شاعر شوخ طبع عهد صفوي؛ اسكندر نامه ی "ناصري كرماني" كه در بحر خفيف مسدس به نام "ظل السلطان بن ناصرالدين شاه قاجار"، حاكم اصفهان، سروده شده است؛ اسكندرنامه ، در بحر رمل مسدس منسوب به "فضل الله استرآبادي"، مؤسس فرقه ی حروفيه در قرن دوازدهم ق، كه جزو بقيه ی رسائل حروفيان در 1327 ق، به كوشش "كلمان هوار" در "لندن" به چاپ رسيد. البته اين ها غير از منظومه هايي است كه با عنوان هاي متفاوت و موضوعاتي متفاوت به تقليد از اسكندر نامه نظامي تصنيف شده است.

 

 

 

 

 

آيينه ي اسكندر



هفتمين اثر از عجايب هفتگانه ي جهان ، فانوس دريايي اسكندريه و در واقع هشتمين اثر عجيب است. پيش از آنكه اين اثر ساخته شود ، ديوارهاي شهر بابل به عنوان دومين اثر شگفتي زاي جهان به شمار مي آمد. به هر حال برج روشنايي دهانه ي رود نيل كه 130 متر ارتفاع داشت ، در نظر مردم عهد باستان چنان كار فني استادانه و ماهرانه اي جلوه نمود كه بي درنگ ديوارهاي بابل را از فهرست هفتگانه ، حذف و برج را به عنوان آخرين و جوانترين عجايب هفتگانه ي دنيا وارد فهرست مذكور كردند. اين برج تا امروز بلندترين برج روشنايي ساخته شده در جهان باقي مانده است.
يك سال پس از آنكه اسكندر كبير مصر را تسخير كرد و در پايتخت قديمي مصر به نام « ممفيس » به عنوان فرعون مصر تاج بر سر نهاد ــ و اگر دقيقتر بگوييم ــ در 16 آوريل سال 331 پيش از ميلاد ، اين فرمانرواي جوان كه آن هنگام تازه 25 سال سن داشت ، طي مراسم جشن و سروري ، چهار گوشي به ابعاد 7×30 استاديوم (1253×5370 متر) را با قدم ، اندازه گيري كرد. پشت سر او يك روحاني در جاي قدمهاي او آرد جو ميپاشيد. غيبگويي گفته بود كه آرد جو ، التفات و كرامت خدايان را بر خواهد انگيخت و خواسته هاي شاه را متحقق خواهد كرد. زيرا در اينجا ، درست در غربي ترين نقطه ي دلتاي نيل ، قرار بود « اسكندريه » ، اولين بنيان شهري به نام اسكندر (كه بعدها بايد شهرهاي متعددي در خاور نزديك از پي آن ساخته ميشدند) تأسيس شود. شاه مقدوني ميخواست با تأسيس اسكندريه فرهنگ و اقتصاد يونان را در مصر رواج دهد. اين شهر بايد يك مركز تجارتي و بندر عمده و مهم ميشد.
نقشه هاي شهر جديد را اسكندر خود طرح ريزي كرده بود. او مكان ميدان اجتماعات و مركز تجارت را خود انتخاب كرد. او حتي تعداد و محل معبدها را معين كرد و مشخص نمود كه هر معبد بايد ويژه ي كدام خدا باشد. و بالاخره او دستور داده بود كه بر فراز يك صخره ي دريايي در كنار جزيره ي « فاروس » كه در جلوي شهر اسكندريه قرار گرفته بود ، يك برج روشنايي بسازند كه بزرگتر و بلندتر از تمام برجهاي دريايي باشد كه تا آن زمان ساخته شده بود.
اسكندريه آن شد كه شاه به هنگام تأسيس آن با خود عهد كرده بود: طي مدت كوتاهي اسكندريه تبديل به شهري شكوفا و پر رونق با 600000 تن جمعيت شد كه اكثر آنها از مهاجران يوناني ، مصريها و يهوديان بودند. اسكندريه مهمترين شهر در درياي مديترانه شد. اسكندر خود به ديدار « فانوس دريايي » نائل نشد. او در سال 323 پيش از ميلاد درگذشت ، و 23 سال بعد ساختمان برج آغاز شد.
ايجاد برج ، كار ساختماني عظيمي بود: بر زير بنايي به طول و عرض 30×30 متر ساختمان چهار گوشه اي با زاويه هاي قائم به ارتفاع 71 متر كه به سمت بالا ، قطر آن كمي كاهش مي يافت ، برافراشته شد. بر روي سكوي فوقاني دومين بخش برج قرار داشت كه ساختماني هشت گوشه به ارتفاع 34 متر بود. بر روي اين قسمت باز ساختماني استوانه اي قرار داشت كه در آن تأسيسات روشنايي استقرار يافته بود. بر فراز اين قسمت استوانه اي روي ستونهايي ، سقفي گنبدي شكل قرار داشت و در قسمت انتهايي برج بر بالاي گنبد مجسمه ي زئوس از ارتفاع 130 متري به دريا مينگريست.
قسمت زيرين برج به 14 طاق منحني كه همديگر را مي پوشانيد ، تقسيم ميشد. به دور ديوارهاي داخلي سطح شيب داري به طرف بالاي برج امتداد داشت. اين سطح داراي پهنايي بود كه روي آن دو حيوان باركش به راحتي ميتوانستند پهلوي هم بالا بروند. در ميان برج تونلي وجود داشت كه از زيرزمين تا اتاق تأسيسات روشنايي امتداد داشت. يك بالابر طنابي ميتوانست مواد و تجهيزات را تا بالاترين طبقه ي برج حمل كند.
نماي خارجي برج از سنگ مرمر سفيد بود. براي ساختمان برج حدود 800 تالنت (معادل 20800 كيلوگرم نقره) هزينه شده بود.
برج اسكندريه احتمالاً مانند تمام نشانه هاي دريانوردي آن زمان در ابتدا به عنوان يك برج دريانوردي براي استفاده در « روز » ساخته شده بود. كشتيها در آن دوران ، عصرها پيش از غروب آفتاب همه روزه بندري را مي يافتند و در آن پهلو ميگرفتند تا شبها بر روي آب نباشند.به هر حال بندر اسكندريه خارج از انتظار و خيلي سريع شكوفا و پر رفت و آمد شد. در بندر داخلي كه در دهانه ي رود نيل واقع ميشد ، غلات و انواع سبزي از دره ي پربار نيل تخليه ميشد ؛ در بندر رو به دريا كشتيهاي بزرگ با انواع نوشيدني از يونان ، ادويه از شرق ، فلز از اسپانيا و بسياري اجناس بازرگاني ديگر از تمام دنيا پهلو ميگرفتند و بارهاي خود را تخليه ميكردند. آنها مسافر هم با خود مي آوردند: دانشجوياني كه در دانشگاه پيشرفته و نوپاي اسكندريه ميخواستند به تحصيل نجوم و فلسفه بپردازند ؛ بيماراني كه سلامتي خود را از پزشكان معروف اهل اسكندريه طلب ميكردند ؛ سياستمداران و بازرگانان و نيز جهانگرداني كه ميخواستند شهر جديد كنار رود نيل را ببينند و آن را تحسين كنند ، نيز به آنجا مي آمدند. از اسكندريه در آن زمان بيش از هر چيز ديگر ، شيشه ، پاپيروس (نوعي الياف گياهي كه از آن كاغذ ميساختند) و كتان صادر ميشد.چون ترافيك و تردد كشتيها در بندر اسكندريه پر حجم و پر تراكم شد ، كشتيها مي بايست در شب نيز وارد بندر ميشدند و پهلو ميگرفتند و يا اينكه از بندر خارج و بادبان ميكشيدند. براي اين منظور يك تأسيسات روشنايي قوي در برج ايجاد شد كه در آن صمغ درخت و روغن سوزانيده ميشد. چوب ، گران بود و بايد وارد ميشد و فقط براي ساخت خانه و كشتي از آن استفاده ميشد. اين تأسيسات روشنايي ، نخستين تأسيسات هدايت نوري در تاريخ كشتيراني و دريانوردي بود. بنابراين برج اسكندريه به معناي واقعي نخستين « برج روشنايي » بود كه پديد آمد.نور ايجاد شده را آينه ي مقعري باز مي تاباند. گفته ميشود اين نور آنقدر قوي بوده است كه انسان ميتوانست آن را مثلاً « تا انتهاي جهان! » ببيند. اين نورافكن قوي نيز به همراه ساختمان عظيم برج ، يكي از دلايلي بوده است كه فانوس دريايي را بلافاصله پس از اتمام ساختمان آن در سال 279 پيش از ميلاد ، جزو عجايب هفتگانه ي جهان قرار داده است.

فانوس دريايي اسكندريه حدود 1000 سال در كشاكش جنگها سالم و دست نخورده باقي ماند ، سپس اين ساختمان هم به سرنوشت برخي از عجايب هفتگانه ي ديگر دچار شد: در سال 796 ميلادي اين برج در اثر زلزله در هم فرو ريخت. تلاشهاي اعراب براي بازسازي و نوسازي برج ، بيحاصل ماند. در سال 1477 ميلادي « كيت بي » يكي از سلاطين سلسله ي مماليك مصر بر روي زير بناي برج قلعه اي ساخت كه امروزه هنوز هم پابرجاست و نام سازنده ي خود را دارد.چون قبل از برج اسكندريه هنوز برج روشنايي به وجود نيامده بود و به همين دليل نيز نامي براي چنين ساختماني وجود نداشت ، اين برج به سادگي بر اساس محل ساختمان برج « فاروس » ناميده شد. اين نام بعدها در تمام زبانهايي كه ريشه ي لاتين داشتند به صورت واژه اي متداول در آمد. برج روشنايي به زبان لاتين Pharus ، به زبان ايتاليايي و اسپانيايي Faro ، به زبان فرانسوي Phare و به زبان پرتغالي Farol خوانده ميشود. بنابراين از هفتمين اثر عظيم و غول آساي عجايب هفتگانه جهان تنها يك « واژه » باقي مانده است.

در ادب فارسی شاعران بسیاری از تلمیح به آیینه اسکندر استفاده کرده اند.
مثلآ حافظ:
آیینه ی سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

یا

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر آینه سازد سکندری داند


به این دلیل که آن را وسیله ای برای دیدن تا انتهای جهان می دانستند. چیزی شبیه جام جهان نما یا جام جم - متعلق به جمشید- این را می توان از تاثیرات بیگانگان بر ادب فارسی دانست . و نشان می دهد وارد شدن فرهنگ اختصاص به عصر حاضر ندارد بلکه در گذشته هم همین گونه بود است. در زمان حال از خیلی از نوشته ها انتقاد می شود که چرا در آنها از کلمه پاشنه ی آشیل استفاده شده . ولی اگر دقیق تر شویم در می یابیم که این بیگانه پسندی ریشه در گذشته دارد .
نوشته شده توسط پیر دانشمند ( بهروز ملاح ) در ساعت 12:43 | لینک  | 

پارسَه یا تخت جمشید نام یکی از شهرهای باستانی ايران است . در روزگار باستان به نظر ثابت نشده آرتور اپهام پوپ پارسه محل برگزاری جشن نوروز بوده‌است نه پایتخت. پایتخت سیاسی هخامنشیان شوش و هگمتانه بوده‌است. اسکندر مقدونی سردار یونانی به ایران حمله کرد و این مکان را به آتش کشید. امّا ویرانه‌های این مکان هنوز هم در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است. این مکان هم‌اکنون یکی از آثار جهانی ثبت شده ی ایران در یونسکو است.

نمایی از «کاخ آینه» در تخت جمشیدتالار آینه

نام تخت جمشید

تخت جمشید نام امروزی «پارسَه» است. «پارسه» از زبان پارسی باستان است و یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه شهر») خوانده‌اند.این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران مینامند که در شاهنامه فردوسی آمده است. آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمده‌است ساخت تخت جمشید در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت،به عبارتی میترا یا مهر و در زمان داریوش کبیر آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت.بر اساس خشت نوشته‌های کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران،هنرمندان،استادکاران،کارگران،زنان و مردان بیشماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمه کارگری نیز استفاده می‌کردند. ساخت اين مجموعه بزرگ و زيبا بنا به روايتي 120 سال به طول انجاميد .

 چگونگی سازه

یکی از سرستون‌های پیشنهادی که مورد تایید قرار نگرفته بود به همین دلیل در آن محل مدفون شده بود
یکی از سرستون‌های پیشنهادی که مورد تایید قرار نگرفته بود به همین دلیل در آن محل مدفون شده بود

وسعت‌ کامل کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع‌ است که بر روی سکوئی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، بنا شده‌اند[1] و از بخش‌های‌ مهم‌ زیر تشکیل‌ یافته‌ است‌:

  • کاخ‌های‌ رسمی‌ و تشریفاتی‌ تخت جمشید (کاخ دروازه ملل)
  • سرای‌ نشیمن‌ و کاخ‌های‌ کوچک‌ اختصاصی‌
  • خزانه‌ٔ شاهی‌
  • دژ و باروی‌ حفاظتی‌

پلکان‌های ورودی سکو و دروازهٔ خشایارشا

ورود سکو، دو پلکان‌ است‌ که روبروی یکدیگر و در بخش شمال غربی مجموعه قرار دارندکه همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد. این پلکان‌ها از هر طرف‌ ۱۱۱ پله‌ٔ پهن‌ و کوتاه(به ارتفاع۱۰ سانتیمتر)‌ دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پله‌ها به خاطر این بوده که اسب‌ها نیز بتوانند از پله‌ها بالا بروند، پله‌ها را کوتاهتر از معمول ساخته‌اند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای تخت جمشید نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای‌ پلکان‌ها، بنای‌ ورودی‌ تخت‌ جمشید، «[دروازه‌ بزرگ‌]» یا «[دروازه خشایارشا|دروازهٔ خشایارشا]» یا دروازه ملل، قرار گرفته‌است. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشته‌است که امروزه بقایای دروازه‌های آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی‌ با سر انسانی‌ حجاری‌ شده‌ است‌. این دروازه‌ها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافته‌اند. این کتیبه‌ها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان می‌کند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفته‌است.»[2]

دو دروازه‌ خروجی‌ یکی‌ رو به‌ جنوب‌ و دیگری‌ رو به‌ شرق‌ قرار دارند و دروازه جنوبی‌ رو به‌ کاخ‌ آپادانا، یا کاخ‌ بزرگ‌ بار، دارد.

پلکان‌های کاخ آپادانا

جزئیات حجاری‌های پلکان روبه‌شمال کاخ آپادانا که نظامیان هخامنشی را نمایش می‌دهد.
جزئیات حجاری‌های پلکان روبه‌شمال کاخ آپادانا که نظامیان هخامنشی را نمایش می‌دهد.

کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکان‌های شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شده‌اند، نقوش حجاری‌شده‌ای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقش‌هایی از فرماندهان عالی‌رتبهٔ نظامی مادی و پارسی دارد در حالی که گل‌های نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شده‌است. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده می‌شوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک می‌شوند، دیده می‌شود.

بر دیوارهٔ پلکان رو به جنوب تصاویری از نمایندگان کشورهای مختلف به همراه هدایایی که در دست دارند دیده می‌شود. هر بخش از این حجاری اختصاص به یکی از ملل دارد که در شکل زیر مشخص شده‌اند :

۱- مادی‌ها ۲- عیلامی‌ها ۳- پارت‌ها ۴- سغدی‌ها ۵- مصری‌ها ۶- باختری‌ها ۷- اهالی سیستان ۸- اهالی ارمنستان ۹- بابلی‌ها ۱۰- اهالی کلیکیه ۱۱- سکاهای کلاه‌تیزخود ۱۲- ایونی‌ها ۱۳- اهالی سمرقند ۱۴- فنیقی‌ها ۱۵- اهالی کاپادوکیه ۱۶- اهالی لیدی ۱۷- اراخوزی‌ها ۱۸- هندی‌ها ۱۹- اهالی مقدونیه ۲۰- اعراب ۲۱- آشوری‌ها ۲۲- لیبی‌ها ۲۳- اهالی حبشه
۱- مادی‌ها ۲- عیلامی‌ها ۳- پارت‌ها ۴- سغدی‌ها ۵- مصری‌ها ۶- باختری‌ها ۷- اهالی سیستان ۸- اهالی ارمنستان ۹- بابلی‌ها ۱۰- اهالی کلیکیه ۱۱- سکاهای کلاه‌تیزخود ۱۲- ایونی‌ها ۱۳- اهالی سمرقند ۱۴- فنیقی‌ها ۱۵- اهالی کاپادوکیه ۱۶- اهالی لیدی ۱۷- اراخوزی‌ها ۱۸- هندی‌ها ۱۹- اهالی مقدونیه ۲۰- اعراب ۲۱- آشوری‌ها ۲۲- لیبی‌ها ۲۳- اهالی حبشه
 

کاخ آپادانا

پلان و جزئیات ستون‌های تخت جمشید (پارسه)
پلان و جزئیات ستون‌های تخت جمشید (پارسه)

کاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شده‌است، برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده می‌شده‌است.

این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط می‌یابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شده‌است که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل میباشد

 کاخ تچر

تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی می‌باشد.این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بوده‌است. روی کتیبه‌ای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.»

این کاخ یک موزه خط به شمار می‌رود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستون‌ها از نمای جلویی‌های مصری استفاده شده‌است. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایار شاه و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شده‌است

کاخ هدیش

این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بوده‌است در مرتفع‌ترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال میرود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که آتنی‌ها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگ‌ها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگ‌ها به خاطر حرارت است. اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشته‌است. به خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلی‌ها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام برده‌اند. هدیش به معنای جای بلند میباشد و چون خشایار شاه نام زن دوم او هدیش بوده‌است نام کاخ خود را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمت‌های زیادی از کف از خود کوه میباشد

کاخ ملکه

این کاخ توسط خشایارشا ساخته شده‌است و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایین‌تری قرار گرفته‌است. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرق‌شناس مشهور، پرفسور ارنست امیل هرتزفلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفته‌است.

ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی

این ساختمان که شامل چندین تالار، اطاق و حیاط تشکیل شده‌است با دیوار عظیمی از بقیهٔ تخت جمشید جدا می‌شود.

کاخ صدستون

وسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن به‌وسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشته‌اند، بالا نگه داشته می‌شده‌است.


 کاخ‌ شورا

به این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی میگویند. احتمالاً شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت می‌پرداخته‌است. با توجه به نقوش حجاری شده از یکی از دروازه‌ها شاه وارد میشده و از دو دروازه دیگر خارج می‌شده‌است. به این دلیل به این جا کاخ شورا می‌گویند که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است.

سرانجام تخت جمشید

پلکان ورودی
پلکان ورودی

مجموعه‌ کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید، در سال‌ (۳۳۰ پیش‌ از میلاد) به‌ دست‌ اسکندر مقدونی به‌ آتش‌ کشیده‌ شد و تمام‌ بناهای‌ آن‌ به‌ صورت‌ ویرانه‌ در آمد. از بناهای‌ بر جای‌ مانده‌ و نیمه‌ ویرانه‌، بنای‌ مدخل‌ اصلی‌ تخت‌ جمشید است که‌ به‌ کاخ‌ آپادانا معروف‌ است‌ و مشتمل‌ بر یک‌ تالار مرکزی‌ با ۳۶ ستون‌ و سه‌ ایوان‌ ۱۲ ستونی‌ درقسمت‌های‌ شمالی‌، جنوبی‌ و شرقی‌ است‌ که‌ ایوان‌های‌ شمالی‌ و شرقی‌ آن‌ به‌وسیله‌ پلکان‌هایی‌ به‌ حیاط‌های‌ مقابل‌ متصل‌ و مربوط‌ می‌شوند. بلندی‌ صفه‌ در محل‌ کاخ‌ آپادانا ۱۶ متر و بلندی‌ ستون‌های‌ آن‌ ۱۸ متر است‌. این‌مجموعه‌ در فهرست‌ آثار تاریخی‌ ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌.

 جایگاه کنونی این سازه

در دورهٔ نو و با بازگشت و پیدایش حس میهن خواهی در میان ایرانیان و ارجگذاری به گذشتگان این سرزمین شهر تخت جمشید اعتبار بسیاری یافت. در زمان حکمرانی خاندان پهلوی در ایران به این بنا توجه فراوانی گردید و محمدرضاشاه پهلوی جشن‌های پادشاهی خویش را در این سازهٔ کهن انجام می‌داد. با آغاز رویداد انقلاب اسلامی این سازه را یادگار شاهان خواندند و بسیار مورد بی‌مهری قرار دادند. ولی امروزه می‌توان تخت جمشید را نام‌آورترین و دوست‌داشتنی‌ترین سازه در ایران و در میان ایرانیان و همچنین نماد شکوه گذشتگان دانست.

عکس‌ها

نمای پانورامای شرقی-غربی از تخت جمشید
نوشته شده توسط پیر دانشمند ( بهروز ملاح ) در ساعت 12:35 | لینک  | 

آشیل (Achilles) ریخت فرانسوی نام آخیلِس (به یونانی باستان: Αχιλλεύς) قهرمان اسطوره‌ای یونان در داستان نبرد تروا (troy) است. همه پیکر او به جز پاشنه پایش رویین بود و همین بخش تنش هم مرگ او را رقم زد.

آشیل در حال باندپیچی بازوی دوستش پاتروکلوس، یک نگاره قدیمی یونانی.

آشیل پسر پلیوس (پهلوان یونانی و از یاران هراکلس) و دریاپری به نام تتیس بود. زئوس (خدای خدایان اساطیر یونان و پدر اکثر خرده خدایان نسل جدید) قصد داشت خود با تتیس وصلت کند، اما با پیشگویی تایتان پرومتوس مبنی بر اینکه "پسر تتیس از پدر به نیروتر شود" او را به پلیوس پهلوان که مورد لطفش بود واگذاشت. تتیس آشیل نوزاد را به جهان زیرین برد و او را از پاشنه گرفته، در رود سیاه جهان مردگان (استیکس) فرو کرد. تمام تن او جز پاشنه که در دست مادر بود به آن آب آغشته شد و تنها آن نقطه آسیب‌پذیر باقی ماند. روایت منظومه ایلیاد در میانه جنگ تروآ واز نزاع آشیل و آگاممنون (سرکرده یونانیان، پادشان مسینی) آغاز می‌شود.بعد از اینکه هکتور فرمانده سپاه تروا پسر عموی اشیل(شباهت زیادی بین اشیل و او بود و این باعث شد که هکتور گمان کند با اشیل مبارزه کرده و او را کشت) ، پتروکلوس را می کشد ، آشیل به انتقامجویی بر می خیزد و هکتور(پهلوانتروا) را می کشد و سپاه تروا را شکست می دهد. قبل از پایان جنگ، پاریس فرزند کهتر پریام، شاه تروآ، آشیل را به تیری زهرآلود هدف قرار داد. آپولون، خدای خورشید، تیر را به پاشنه آسیب‌پذیر آشیل هدایت کرد و به زندگی کوتاه این پهلوان مشهور پایان داد.

نوشته شده توسط پیر دانشمند ( بهروز ملاح ) در ساعت 12:24 | لینک  | 

جامعه شناسی دانش بررسی آیین‌ها و فرایندهای اجتماعی‌ای است که انسان‌ها را پیوند داده یا از هم جدا می‌دارد. این مرسومات یا فرایندها می‌تواند اموری فردی باشد یا در چارچوب انجمن ها، گروه‌ها و نهادها مرسوم باشد.

جامعه‌شناسی به رفتار ما به عنوان موجوداتی اجتماعی توجه دارد و بنابر این زمینه پژوهش آن از واکاوی (تحلیل) تماس‌های کوتاه میان افراد ناشناس در خیابان گرفته تا بررسی روندهای اجتماعی جهانی، همه را در بر می‌گیرد. جامعه‌شناسی علم شناخت جامعه و همچنین ساختارها، روابط درون آن، نهادهای آن و واقعیت‌های اجتماعی است.

یک تعریف کلاسیک از جامعه شناسی آن را علم مطالعه جامعه، گروه های اجتماعی و تأثیر آن بر رفتار و نگرش افراد جامعه می داند (Scheffer, 2002).

 جامعه‌شناسان کلاسیک

نوشته شده توسط پیر دانشمند ( بهروز ملاح ) در ساعت 18:46 | لینک  | 

سلام

بعد از عمری زندگی کردن دوباره می خوام یک سال بزرگ تر بشم ..........................

۱۲ / ۱۱

تولد همه کسایی که تو این روز دنیا اومدن مبارک

نوشته شده توسط پیر دانشمند ( بهروز ملاح ) در ساعت 16:57 | لینک  |